حكيم زجاجى
26
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
وگر زآنك پستى كند خاطرم * زبونتر شود خاطر شاطرم . . . * - . . . وگر دست درد [ و غمم ] « 1 » بست پاى * دهم من به فرزند دلبند جاى . . . * - . . . سليم است فرزانه فرزند نصر * نبينى چون او در جوانان عصر چنين به نظر مىآيد كه در سن شصت و هشت سالگى سراينده كه در دو جا از آن به روشنى سخن گفته است و حدودا بايد ميان سالهاى 675 تا 680 ه باشد ، كار سرودن بخشى از اشعار به پايان رسيده است . از جانبى ديگر ، در ادامهء ستايش از صدر الدين زنجانى از ده سال رنج خود در كار سرودن تاريخ منظوم ياد و اشارهاى مىكند كه اين دفتر را به ياد او پرداخته است ، به اميد آنكه در روزگار پيرى در سايهء حمايت و عنايت او باشد : « 2 » ببردم در اين نامه ده سال رنج * نرفتم پى نعمت و مال و گنج نكونامى خواجه جُستم در اين * مدد خواستم از جهانآفرين به اقبال صاحبقران جهان * قرين طرب گردم اندر نهان به پيرى مرا دست گيرد به جاى * نماند كه آيد سرم زير پاى مرا گردد الطاف او دستگير * رساند ز چاهم به چرخ اثير « 3 » نيز ذيل عنوان « آمدن حشم منصور در ولايت آذربايجان » « 4 » نشان مىدهد كه وقتى نمايندگان و پيشقراولان مغول قصد تبريز كردهاند و آن شهر بىخونريزى و مقاومت تسليم شد و امان يافت ، او هفت ساله بوده و زمان سرودن اين اشعار شصت و هفت سال داشته است :
--> ( 1 ) درود هم ( 2 ) ص 858 . ( 3 ) بسنجيد با : بپيوستم اين نامهء راستان * پسنديده از دفتر باستان كه تا روز پيرى مرا بردهد * بزرگى و دينار و دفتر دهد چو سى سال بردم به شهنامه رنج * كه شاهم ببخشد به پاداش گنج مرا در جهان بىنيازى دهد * ميان سران سرفرازى دهد شاهنامه ، تصحيح رستم علىاف ، مسكو 1967 ، 5 / 237 . ( 4 ) ص 1217 .